تبليغاتX
این مطالب را بدزد...
وبلاگی بدون قانون کپی پیست!






 من زیاد از تعارفات مرسوم اگاهی ندارم  و شایدم علاقه. این وبلاگ رو هم ساختم تا اون چیزای که دوست دارم توش بذارم اینم بگم که تو این وبلاگ خبری از اس ام اس عاشقان وعکس گلزار نیست حرف من با اوناییه که میخوان چار کلوم حرف حساب بشنون البته اینو نذاریید به حساب خود شیفتگی ....

اینم بگم که حرفهای من همش درباره ی واقعیت والبته باشتباه املاییه زیاد اگرچه دیپلم کامپیوتردارم

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 23:0  توسط مینا  | 

نشسته ام .

نه اسیر نشستنم گویی

در من برخاستنی نیست

گرچه احساست قریب است

ولی  احساس من کور

ابری درون سینه ام  دیوار می بارد

کاری بکن پیش از آنکه تو را هم به خاطره بسپارم

به خاطر من برای خودت                           


                                  

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 19:56  توسط مینا  | 

                        بگذار بهانه هایم را به حساب نداشته هایم



      



+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 22:45  توسط مینا  | 

                                                     مرا به یک آواز میهمان کن !

                                          


                                 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 11:20  توسط مینا  | 

برایم خاطرات شیرین بساز! گرچه تنت پرست از زخم ها ی روزگار.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 14:44  توسط مینا  | 

راهی نمیابم

همه ی وجودم مرا ازار میدهد

به بودن عادت کرده ام

عادت فقط همین

لبانم سرکش شده اند

و بی اختیار می جنبند

من ارزوی سکوت دارم

....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 23:34  توسط مینا  | 

از  حسم نمی توانم بگوییم

می ترسم به عاشقی  محکوم شوم

فقط  بگذار در این گوشه با خود تنها بمانم

بگذار حسم انقدر ملامتم کند تا بمیریم

جنگ نابرابری  در گرفته بین عقل و احساسم

این روزها حالم عوض  نمیشه با  هیچ چیز

مرگ بر دهه ی هفتاد  مرگ بر پنجاه و شش

مرگ بر صدای خوب مرگ بر امید  مرگ بر مفهوم

و  ....

و مرگ بر تو .....

و مرگ بر من و مرگ بر هر آنچه مرا آزار میدهد 

کاش می شد روانم پاک میشد

این دیوانه را ببخش فقط همین


خداحافظ


+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1390ساعت 23:17  توسط مینا  | 


 

While the sun hangs in the sky and the desert has sand

 

در حالي که خورشيد در آسمانست و صحرا پر ز شن

While the waves crash in the sea and meet the land

 

در حالي که موجها در دريا مي خروشند و خودشان را به ساحل مي رسانند

While there's a wind and the stars and the rainbow

 

وقتي که باران ميبارد و ستاره و رنگين کمان در آسمانند

Till the mountains crumble into the plain

 

و تا زماني که کوهها در دشت ها فرو بريزند

Oh yes we'll keep on tryin'

 

آه، آره ما سعيمان را خواهيم کرد

Tread that fine line

Oh we'll keep on tryin' yeah

 

آه، ما سعيمان را خواهيم کرد

Just passing our time

 

فقط براي آنکه وقتمان بگذرد

While we live according to race, colour or creed

 

در حالي که بر طبق رنگ، عقيده و نژاد زندگي مي کنيم

While we rule by blind madness and pure greed

 

وقتي که با جنوني بي بصيرت و صرفا بخاطر طمع، حکم فرمايي مي کنيم

Our lives dictated by tradition, superstition, false religion

 

زندگي ما توسط روايات به ما ديکته شده، توسط خرافات و ادياني غلط

Through the eons, and on and on

 

و در اين اعصار و همواره

Oh yes we'll keep on tryin'

 

آه، آري، ما سعي خود را خواهيم کرد

We'll tread that fine line

Oh we'll keep on tryin'

 

آه، ما سعيمان را خواهيم کرد

Till the end of time

 

تا انتها

Till the end of time

 

تا انتها

 

Through the sorrow all through our splendour

 

در ميان غم و اندوهي که در جلال و شکوه ما وجود دارد

Don't take offence at my innuendo

 

به تفسيري که کرده ام کم لطفي نکن!

 

You can be anything you want to be

 

ميتواني هر چه که بخواهي باشي

Just turn yourself into anything you think that you could ever be

 

تنها کافيست به آن چيزي که ميخواهيد باشيد نزديک کنيد

Be free with your tempo, be free be free

 

خود را محصور زمان نکنيد، آزاد باشيد، آزاد

Surrender your ego - be free, be free to yourself

 

نفس خود را تسليم کنيد، آزاد باشيد، براي خودتان باشيد

 

Oooh, ooh -

If there's a God or any kind of justice under the sky

 

آه، اگر خدا يا هر داور ديگري آن بالا زير آسمان وجود داشته باشد

If there's a point, if there's a reason to live or die

 

اگر مقصودي وجود داشته باشداگر دليلي براي مردن يا زنده بودن وجود داشته باشد

If there's an answer to the questions we feel bound to ask

 

و اگر جوابي براي سوالاتي که احساس مي کنيمدرونشان محصور شده ايم وجود داشته باشد

Show yourself - destroy our fears - release your mask

 

خودت را نشان بده، ترس ما را نابود کن،نقابت را بردار

Oh yes we'll keep on trying

 

آه، بله، ما سعي خود را خواهيم کرد

Hey tread that fine line

Yeah we'll keep on smiling yeah

 

بله، لبخند خواهيم زد

And whatever will be - will be

 

و هر چه ميخواهد پيش آيد!

We'll just keep on trying

 

و ما تنها سعي خود را خواهيم کرد

We'll just keep on trying

 

و ما تنها سعي خود را خواهيم کرد

Till the end of time

 

تا انتها

Till the end of time

 

تا انتها

Till the end of time

 

تا انتها

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 16:17  توسط مینا  | 

حس کنجکاویم  بر انگیخته شد

باز دروغ شد هر انچه باورمان بود

باز ما ماندیم و این ارزوهای پر پر شده

یه دنیا درد و امید دروغین

یک باور جدید به نسل پیروز

یک تلاش جدید و یک آغاز بزرگ

اما من از این بالا انتها رو میبینم

انتها پر است از جوانه های لگد شده

قدرت تفکیک ما را گرفته اند...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 21:16  توسط مینا  | 

این روزها به نبودن می اندیشم

به راهی که مرا می خواند

به چیزهایی که نیافتم

به انچه که نیست

خلوتم پر شده از تلنگر

پر شده از کلنجار

از هنجار یا نا هنجار

فکرم دیگر تاب نمی اورد

یک نفر  بامن نمگوید از این راه 

راه پر شده از هیچکس ها

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 21:58  توسط مینا  | 

بر بركه كهن
غوكي ناگاه فرو مي‌جهد
صداي آب.
ترجمه پاشايي

درون بركه كهن
غوكي به ناگهان مي‌جهد
آواي آب.
ترجمه شاهق و سهيل

بركه‌يي كهن
آواي جهيدن غوكي در آب.
ترجمه پيرزاد

بركه‌اي باستاني
صدايي كوتاه
از پرش قورباغه‌اي.
ترجمه زرگرباشي

بركه كهن , آه!
جهيدن غوكي ـ
آواي آب.
ترجمه شاملو و پاشايي

آبگيري ديرينه‌سال
غوكي بدان جهيد
صداي آب.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 22:41  توسط مینا  | 

اینها  را  به  من    نچسبان   حرفهایت  را  چشمانت  میگویند 

انها  را  نپوشان  چرا  که  انها  مرا  دوست  دارند 

حتی وقتی  که   پر  می شوی  از  پوچ

بهتر  است  من  به کمک " سیزیف " بروم  

و تو  را تنها در   افکارت  گم راه کنم  

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 19:7  توسط مینا  | 

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی 
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار 
و یک دریچه که از آن 
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 16:18  توسط مینا  | 

زندگی

آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم

همه ذرات جسم خاکی من
از تو، ای شعر گرم، در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز بادهء روزند

با هزاران جوانه می خواند
بوتهء نسترن سرود ترا
هر نسیمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود ترا

من ترا در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم، پر شدم، ز زیبائی

پر شدم از ترانه های سیاه
پر شدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید

...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 21:57  توسط مینا  | 

1

کوک می‌زند

چند چین روی سینه

نخستین دیدار

2

خنکا-

باد می‌زند خودش را

مسافر کناری

3

گل‌های پرده

پنهان لای چند چین

پاییز باغچه

4

بوی اطلسی

از تراس همسایه‌ای

سرسنگین با من

5

حیاط مدرسه

توپی در حرکت 

نسیم تابستانی


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 14:45  توسط مینا  | 

دغدغه هایی هست که به تو نمیگوییم

گاهی  حرفی دارم  که  به  تو نمگوییم

احساس غریبیست وقتی دلم شور میزند و تو نیستی

خطهای سفید  ممتد میشود و اخر راه باز می ماند از نگاهم

همیشه سایه ی تو بر راه میتابد !

نو از تو پنهان می شود

نترس این بازی من و تو ست

که همیشه سایه ی تو پیروزست

و دل من اشوب  ولی به تو میخندم بسان لبخند مادری به نوزادش !

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1390ساعت 17:37  توسط مینا  | 

مرا می باید که در این خم ِ راه
در انتظاری تاب سوز
سایه گاهی به سنگ و چوب برآرم ،
چرا که سرانجام
امید
از سفری به دیر انجامیده باز می آید
به زمانی اما
ای دریغ !
که مرا
بامی بر سر نیست
نه گلیمی به زیر پای .
از تاب خورشید
تفیدن را
سبویی نیست
تا آبش دهم ،
و بر آسودن از خستگی را
بالینی نه
که بنشانمش .
مسافر ِ چشم به راهی های من
بی گاهان از راه بخواهد رسید .
ای همه ی ِ امید ها
مرا به برآوردن ِ این بام

نیرویی دهید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 22:46  توسط مینا  | 

 Alone

I was a midnight rider on a cloud of smoke
I could make a woman hang on every single stroke
I was an iron man
I had a master plan
But I was alone

I could hear you breathing
With a sigh of the wind
I remember how your body started trembling
Oh, what a night it's been
And for the state I'm in
I'm still alone


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 17:12  توسط مینا  | 

من را به بند کشانده و اختیار مرا گرفته

و من خود را به او سپرده ام

او مرا میچراند ارام و بیحال

لبخندی همیشه گوشه ی لبش

من عطر او را میشناسم

عطر او مرا یاد  "شوهر آهو خانم " می اندازد!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 23:12  توسط مینا  | 

در این تاریکی محض  و در این فراوانی غم

باران اشکهایم میرقصد با آواز رعد

فریاد میزنم همراه با آسمان :

آی من راه را نمی شناسم .

داد من گم میشود در میان صداهای بلند

و باز من و فریادم :

آی ...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 23:17  توسط مینا  | 

بچه‌ی زیبای جگنی نرم،فراخ شانه، باریک اندام،

رنگ و رویش از سیب ِ شبانه،درشت چشم و گس دهان

و اعصابش از نقره‌ی سوزان از خلوت ِ کوچه می‌گذرد.
کفش ِ سیاه ِ برقی‌اش به آهنگ مضاعفی که دردهای موجز ِ بهشتی را می‌سراید
کوکبی‌های یکدست را می‌شکند.
بر سرتاسر ِ دریا کنار یکی نخل نیست که بدو ماند،
نه شهریاری بر اورنگ نه ستاره‌یی تابان در گذر.
چندان که سر بر سینه‌ی یَشم ِ خویش فروافکند
شب به جست‌وجوی دشت‌ها برمی‌خیزد تا در برابرش به زانو درآید.
تنها گیتارها به طنین درمی‌آیند
از برای جبریل، ملک مقرب،خصم سوگند خورده‌ی بیدبُنان ورام کننده‌ی قُمریکان.
هان، جبریل قدیس!
کودک در بطن ِ مادر می‌گرید.
از یاد مبر که جامه‌ات را کولیان به تو بخشیده‌اند.
سروش پادشاهان مجوس،ماه رخسار و مسکین جامه
بر ستاره‌یی که از کوچه‌ی تنگ فرا می‌رسد در فراز می‌کند.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 21:46  توسط مینا  | 

چه ظهرِ کوتاهی بود؛

آدامسِ بادکنکی

   جرقه زد و ترکید؛

گریختی و

     باز

    ماندم

تا آخرِ تعجّب...

حالا که برگشته‌ای

ببین چه‌قدر بزرگم؛

عروسکم، دخترِ موبلندی شده است.

 

سپیده جدیری

+ نوشته شده در  جمعه سوم تیر 1390ساعت 14:26  توسط مینا  | 

از هر سو گزندی  میرسد

نه

مرهمی ، اطلاعات مرا غلط به تو مرسانند   

خدا .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 17:41  توسط مینا  | 

کجاست ان روزهای خوبی که با خود می اوردی

دیریست که ارزوی نیامدنت را میکنم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 23:21  توسط مینا  | 

هرکس مرا میبیند میگوید : پناه بر خدا

اما او اواز مرا میفهمد گرچه من او را سر بسته میشناسم

او حتی به کنار من می اید  از حصار من میگذرد بی هیچ زحمتی

و من نا ارام نمیشوم انگار خودم با من است

او از خدا پناه نمی خواهد و حتی مرا زیبا میبیند

و من دیگر بر او شک نمیبرم

حالا هرکس ما را میبیند می گوید : پناه بر خدا

و ما نجوا کنان زیر لب مگوییم : ... درخت غار دو کبوتر عریان دیدم یکی دیگری بود و هردو هیچ نبودند ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 21:43  توسط مینا  | 

گوشهایم را میگیرم :

تا ذات پلیدت را نبینم 

و خودت را بیشتر از این گناه کار نکنی

دور شو اصوات تو دیگر به من نمیرسد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 19:11  توسط مینا  | 

پشت اين نقاب خنده

پشت اين نگاه شاد

چهره ي خموش مرد ديگريست

مرد ديگري که سالهاي سال

در سکوت انزواي محض

بي اميد بي اميد بي اميد زيست

مرد ديگري که پشت اين نقاب خنده

هر زمان به هر بهانه

با تمام قلب خود گريست

...

مرد ديگري نشسته پشت اين نقاب شاد

مرد ديگري که روي شانه هاي خسته اش

کوهي از شکنجه هاي نا رواست

مرد خسته اي که ديدگان او

قصه گوي قصه هاي بي صداست

پشت ابن نقاب خنده

بانگ تازيانه ميرسد به گوش :

صبر , صبر , صبر , صبر

وز شيارهاي سرخ

خون تازه ميچکد هميشه

روي گونه هاي اين تکيده ي خويش

....

مرد ديگري نشسته , پشت اين نقاب خنده

با نگاه غوطه ور ميان اشک

با دلي فشرده در ميان مشت

خنجري شکسته در ميان سينه

خنجري نشسته در ميان پشت

...

کاش ميشد از ميان اين ستارگان کور

سوي کهکشان ديگري فرار کرد

با که گويم اين سخن که درد ديگريست

از مصاف خود گريختن

وين همه شرنگ گونه گونه را

مثل آب خوش به کام خويش ريختن

اي کرانه هاي جاودانه نا پديد

اين شکسته ي صبور را

در کجا پناه ميدهيد؟

پشت اين نقاب      مرد ديگريست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 23:16  توسط مینا  | 

در من همه ی راهها بن بست شده من روزی در فکر راهی برای رهایی بودم ولی اکنون حتی راهی برای گذر هم نیست و من در این مساحت کوتاه و تکراری گیر کرده ام راهی برای عبور نیست ...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 22:54  توسط مینا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 18:17  توسط مینا  | 

روزهایم  بیهوده  میگذرد  بی  انکه   کاری  کنم

بی  انکه  توان  رسیدن به  دلخواهم را داشته باشم

بی انکه  کسی  اتش  را  بر  من   خنک  کند

در  جهالت  خود  مانده ام  و  مضحک  شده ام

به دادم  برس   اگر  از  تو  برمی اید  کاری

اگر  هنوز  مرا هم  میبینی  منی  که   از  تو  دلگیرم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 22:31  توسط مینا  |